محمد ابراهيم آيتى
206
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
سوخت . پس به وى گفتم : عيّاش ! به خدا قسم : اينان دربارهء تو جز اين كه تو را از دينت بازدارند و آزارت دهند . نظرى ندارند . از اينان برحذر باش . به خدا قسم كه : اگر شپش ، مادرت را آزار دهد ، سرش را شانه خواهد كرد و اگر از گرماى مكّه به ستوه آيد ، به سايه خواهد رفت . عيّاش گفت : مىروم تا هم نذر مادرم را بگشايم و هم مالى را كه در مكّه دارم بگيرم . « عيّاش » همراه « أبو جهل » و « حارث » رهسپار مكّه شدند . در بين راه روزى « أبو جهل » به « عيّاش » گفت : برادر ! شترم ناهموار مىرود ، مرا با خود سوار نمىكنى ؟ گفت : چرا ، و چون شتران خود را خواباندند ، تا « أبو جهل » هم بر شتر وى سوار شود ، بر « عيّاش » تاختند و او را بستند و همچنان وارد مكّه كردند و شكنجه و آزار مىدادند ، تا از دين خود برگشت . روز بود كه أبو جهل و حارث « عيّاش » را دست و پاى بسته وارد مكّه كردند و مىگفتند : اى اهل مكّه ! شما هم با سفيهان خود چنان رفتار كنيد كه ما با سفيه خود رفتار مىكنيم . ابن اسحاق روايت مىكند كه : اصحاب پيغمبر مىگفتند : خدا توبهء كسانى را كه از دين برگشتهاند نمىپذيرد ، چه اينان مردمى هستند كه خدا را شناختند و سپس براى شكنجه و آزارى كه به آنان رسيد ، به كفر بازگشتند . اما چون رسول خدا به مدينه آمد خداى متعال دربارهء آنان و آن چه صحابه و خودشان دربارهء ايشان مىگفتند ، آياتى نازل كرد كه هرگاه توبه كنند ، خدا گناهانشان را بيامرزد و از تقصيرشان بگذرد [ 1 ] . و چون همين آيات را براى هشام بن عاص فرستادند ، بر شتر خود نشست ، و رهسپار مدينه شد و ديگر بار مسلمانى گرفت [ 2 ] .
--> [ 1 ] - سورهء زمر ، آيههاى 53 - 55 . [ 2 ] - هشام بن عاص از مهاجران حبشه بود كه به مكّه بازگشت و گرفتار شد ، و بعد از جنگ « خندق » به مدينه هجرت كرد ، و روز « أجنادين » يا « يرموك » كشته شد ( أسد الغابه ، ج 5 ، ص 63 ) .